محبوب ترین ها


این متن قشنگ بود كمی هم آرامش می ده دل بــســـپــار... به آتشی که نمى سوزاند

دل بــســـپــار...



به آتشی که نمى سوزاند


" ابراهیم " را


و دریایى که غرق نمی کند


" موسى " را


نهنگی که نمیخورد


"یونس"را


کودکی که مادرش او را


به دست موجهاى " نیل " می سپارد


تا برسد به خانه ی تشنه به خونش


دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند


سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد


آیا هنوز هم نیاموختی ؟

!

که اگر همه ی عالم


قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند


و خدا نخواهد ،


" نمی توانند "

پس


به " تدبیرش " اعتماد کن


به " حکمتش " دل بسپار


به او " توکل " کن


و به سمت او ”قدمی بردار"...





دل بــســـپــار...

تگ: دل سپردن به خدا ، توکل بر خدا ، جملات زیبا وعارفانه ، با خدا بودن ،

تاریخ : شنبه 8 فروردین 1394 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()


 این روزهای آخر سال، دلـــم می‌گیرد برای كسی كه از همه‌ی ما مشتاق‌ تر بود برای آمدن ولی باز هم، عمر سال به اتمام رسید و عمــر غیبت او تمام نشد... و ما دفتر سال را بی حضور او می‌بندیم... چه غم‌انگیز است این روزهای آخر سال بی حضور او ... اللهم عجل لولیک الفرج

این روزهای آخر سال، دلـــم می‌گیرد

برای كسی كه از همه‌ی ما مشتاق‌ تر بود برای آمدن

ولی باز هم، عمر سال به اتمام رسید و عمــر غیبت او تمام نشد...

و ما دفتر سال را بی حضور او می‌بندیم...

چه غم‌انگیز است این روزهای آخر سال بی حضور او...

اللهم عجل لولیک الفرج...



چه غم‌انگیز است این روزهای آخر سال بی حضور او...

تگ: امام زمان (عج) . روز های آخر سال . سال 94 . 93 . انتظار . این روزهای آخر سال ، دلـــم می‌گیرد برای كسی كه از همه‌ی ما مشتاق‌ تر بود برای آمدن ولی باز هم ، عمر سال به اتمام رسید و عمــر غیبت او تمام نشد... و ما دفتر سال را بی حضور او می‌بندیم... چه غم‌انگیز است این روزهای آخر سال بی حضور او... اللهم عجل لولیک الفرج... ،

تاریخ : پنجشنبه 28 اسفند 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()


راحت همگی به راحتی تن دادیم  یک مشت شعار نامعین دادیم  هر هفته غروب جمعه‌ها ما تنها  آموزش منتظر نشستن دادیم!  اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته   والمستشهدین بین یدیه

راحت همگی به راحتی تن دادیم

یک مشت شعار نامعین دادیم

هر هفته غروب جمعه‌ها ما تنها

آموزش منتظر نشستن دادیم!

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته

والمستشهدین بین یدیه



راحت همگی به راحتی تن دادیم...

تگ: امام زمان . امام زمان (عج) . اس ام اس امام زمانی . آرشیو کامل مطالب امام زمانی . پیامک های امام زمانی . جملات امام زمانی . ، انتظار . انتظار فرج . غروب جمعه . ، جملات زیبا در مورد غروب جمعه . جمله ای زیبا در مورد انتظار وفرج . پیامک و اس ام اس در مورد امام زمان (عج) . . ، شعر در مورد غروب جمعه . ، هرچی خدابخواد ،

تاریخ : پنجشنبه 7 اسفند 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()


صدایت میکنم آقا... همین جایم... خودم...تنها... از این پایین به آن بالا... صدایم می رسد آقا؟؟ نگاهم در زمین گیر است... خودم هم خوب میدانم... بســـــــی دیر است... بســــــی دیر است برای پر زدن اما... امیدم را نگیر آقا... از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید... دعا آنجا نمی آید... دعایم را ببر بالا...شفاعت کن مرا آقـــــــــــا... شما را میدهم سوگند... به حق مادرت زهرا...نگاهت را نگیر آقا.. اللهم عجل لولیک الفرج

صدایت میکنم آقا...


همین جایم... خودم...تنها...


از این پایین به آن بالا... صدایم می رسد آقا؟؟


نگاهم در زمین گیر است...


خودم هم خوب میدانم...


بســـــــی دیر است...


بســــــی دیر است برای پر زدن اما... امیدم را نگیر آقا...


از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید...


دعا آنجا نمی آید...


دعایم را ببر بالا...شفاعت کن مرا آقـــــــــــا...


شما را میدهم سوگند... به حق مادرت زهرا...


نگاهت را نگیر آقا..


 اللهم عجل لولیک الفرج
...




صدایت میکنم آقا ...

تگ: امام زمان (عج) . انتظار . امام زمان . غروب جمعه . ، جملات زیبا در رابطه با امام زمان (عج) . عکس نوشته های زیبا در مورد انتظار . غروب جمعه . شعر در رابطه با امام زمان . دل نوشته در رابطه با امام عصر (عج) . ، تاپو گرافی . شعرگرافی . شعرگرافی امام زمان (عج) . . شفاعت . ، هرچی خدابخواد . ،

تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()


حکایتی از ملانصرالدین ( بوی کباب و صدای سکه) فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت.  مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد  و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.

فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت.


 مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد


و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.


 بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت


 تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت


خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت


او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد


و سپس براه افتاد تا از آنجا برود


ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت


و گفت:کجا می روی پول دود کباب را که خورده ای بده


 .

بقیه داستان در ادامه مطلب
.
.


ادامه مطلب حکایتی از ملانصرالدین ( بوی کباب و صدای سکه)

تگ: داستان . داستانک. داستان کوتاه . داستان همراه عکس . داستان آموزنده . داستان پندآموز . داستان های زیبا. ، داستان های بهمن 93 . داستان های هرچی خدابخواد . داستانک از ملانصرالدین . ، ملانصرالدین . کباب . مرد فقیر . کباب فروش . بوی کباب و صدای سکه . ، هرچی خدابخواد ،

تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()

بنردونی - لینک باکس

کد مورد نظر خود را اینجا بگذارید


کدستان

ابزار ساخت کد لینک باکس