محبوب ترین ها



صدایت میکنم آقا... همین جایم... خودم...تنها... از این پایین به آن بالا... صدایم می رسد آقا؟؟ نگاهم در زمین گیر است... خودم هم خوب میدانم... بســـــــی دیر است... بســــــی دیر است برای پر زدن اما... امیدم را نگیر آقا... از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید... دعا آنجا نمی آید... دعایم را ببر بالا...شفاعت کن مرا آقـــــــــــا... شما را میدهم سوگند... به حق مادرت زهرا...نگاهت را نگیر آقا.. اللهم عجل لولیک الفرج

صدایت میکنم آقا...


همین جایم... خودم...تنها...


از این پایین به آن بالا... صدایم می رسد آقا؟؟


نگاهم در زمین گیر است...


خودم هم خوب میدانم...


بســـــــی دیر است...


بســــــی دیر است برای پر زدن اما... امیدم را نگیر آقا...


از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید...


دعا آنجا نمی آید...


دعایم را ببر بالا...شفاعت کن مرا آقـــــــــــا...


شما را میدهم سوگند... به حق مادرت زهرا...


نگاهت را نگیر آقا..


 اللهم عجل لولیک الفرج
...




صدایت میکنم آقا ...

تگ: امام زمان (عج) . انتظار . امام زمان . غروب جمعه . ، جملات زیبا در رابطه با امام زمان (عج) . عکس نوشته های زیبا در مورد انتظار . غروب جمعه . شعر در رابطه با امام زمان . دل نوشته در رابطه با امام عصر (عج) . ، تاپو گرافی . شعرگرافی . شعرگرافی امام زمان (عج) . . شفاعت . ، هرچی خدابخواد . ،

تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()


حکایتی از ملانصرالدین ( بوی کباب و صدای سکه) فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت.  مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد  و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.

فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت.


 مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد


و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.


 بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت


 تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت


خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت


او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد


و سپس براه افتاد تا از آنجا برود


ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت


و گفت:کجا می روی پول دود کباب را که خورده ای بده


 .

بقیه داستان در ادامه مطلب
.
.


ادامه مطلب حکایتی از ملانصرالدین ( بوی کباب و صدای سکه)

تگ: داستان . داستانک. داستان کوتاه . داستان همراه عکس . داستان آموزنده . داستان پندآموز . داستان های زیبا. ، داستان های بهمن 93 . داستان های هرچی خدابخواد . داستانک از ملانصرالدین . ، ملانصرالدین . کباب . مرد فقیر . کباب فروش . بوی کباب و صدای سکه . ، هرچی خدابخواد ،

تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()


   فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست   سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست...  گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟   اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست   از شدت اخلاص من عالم شده حیران   تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست  از کمیت کار که هر روز سه وعده   از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست   یک ذره فقط کند تر از سرعت نور است   هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست   این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟   چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست   ای دلبر من تا غم وام است و تورم   محراب به یاد خم ابروی شما نیست  بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد   تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست   هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند   گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست   از بس که پی نیم وجب نان حلالیم   در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست   گویند که گنجی ست به هر سجده، بیایید!!!  من رفتم و پیدا نشد ای دوست، نیا! نیست...  به به! چه نمازی­ست همین است که گویند   راه شعرا دور ز راه عرفا نیست...


فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست


سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست...


گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟


اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست


از شدت اخلاص من عالم شده حیران


تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست


از کمیت کار که هر روز سه وعده


از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست


یک ذره فقط کند تر از سرعت نور است


هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست


این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟


چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست


ای دلبر من تا غم وام است و تورم


محراب به یاد خم ابروی شما نیست


بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد


تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست


هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند


گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست


از بس که پی نیم وجب نان حلالیم


در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست


گویند که گنجی ست به هر سجده، بیایید!!!


من رفتم و پیدا نشد ای دوست، نیا! نیست...


به به! چه نمازی­ست همین است که گویند


راه شعرا دور ز راه عرفا نیست...




فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست...

تگ: شعری طنز در برابر رهبر . شعر طنز در مورد نماز در برابر رهبر . شعری که باعث لبخند رهبر شد . رهبر . شعر درمورد نماز . احوالات ما در نماز خواندن . ، نماز . حواسپرتی در نماز . سبک شماردن نماز . ، شعر . شعر همراه عکس . اشعار هرچی خدابخواد . شعری زیبا در مورد نماز همراه با عکس . ، هرچی خدابخواد ،

تاریخ : دوشنبه 27 بهمن 1393 | نویسنده : AHMAD GHASEMI | نظرات ()

بنردونی - لینک باکس

کد مورد نظر خود را اینجا بگذارید


کدستان

ابزار ساخت کد لینک باکس